The Fray

Posted by Exit (Tehran, Iran) on 31 July 2007 in Abstract & Conceptual.

در امتداد جاده

وقتی دل آسمان می گیرد

چشم به زمین می دوزم

تا نبینم اشک ابرها را
.
.
.
آسمان صدایم می زند
...
..

زمین خیس می شود

و من

در رویای آرامش

با فنجان قهوه ام.. که خواب از سرم میگیرد و دودی غلیظ

و آن جدار شفاف ، که دورم می کند از دنیا

رویاهایم را ناتمام میگذارم
.
میدانی ؟
...
باید برویم
وقتی رسیدیم
دوباره شعر بگو
از ابتدای رویا
.
.
وقتی رسیدیم
نگاه خیسـم را دوباره می بخشم
به ابرها
به بــــــاد

Poem by khorshid

duel